
من همان شوق عجیبم ، همان لرزش دست
من همان وسوسه عشق تو و طعم شکست
من فراموش شده ی شهر و دیاری ملعون
شادی ناب مرا برد شبی عشق و جنون
من همان زائره کوچک شهر غم عشق
دامنم سوخت شبی آتش سوزنده عشق
من همان ملعبه کوچک آن چرخ و فلک
دست بازیچه بازی بد تیر و فلک
من همان همنفس باد و خزان و شب هجر
ظلم هجران چه سبب بود امان از شب هجر
من همان همدم ظلمت ، تو همان همدم نور
کی شود کور کند چشم تورا روشن نور
من همان گمشده فریاد همان لمس سکوت
خوب دانم که برد عمر مرا دست حبوط
من پریشان شده دست تو و خواهش باد
مرگ بر هرچه پلیدی و تباهی و عناد
من و شیدایی و عشق بی سرانجام تو بس
به من از عشق بگو ، نه طعم کال یک هوس
من همان خسته دلخون شده بی یاور
آن که خون داد به راهی که نداری باور
من و آن بی کسی و عمر ز کف رفته و تو
پرپر عشق شده آن گل بی یاور تو
من منم کردن مرا سودی ندارد پس خموش
کی بیابد دشت خشکیده به خونابه خروش


سكوت جاده مرا كشت ای اهورایی
بگو زسمت كدامین بهار می آیی !
بگو سوار غزل پوش آرزو هایم
كدام جمعه شب جاده را می آرایی؟
قبیله منتظر توست ای نزول سحر
كه پر شده است شب ما ز ناشكیبایی
شكوه شعله ور شاعرانه ی انسان
غرور ایل وتبارم چرا نمی آیی؟
هلا بلند ترین فصل آشنایی ها !
دلم گرفت از این لحظه های تنهایی
شکوه شعله ور شاعرانه ی انسان


نوشته شده توسط ساتیار در چهارشنبه 1388/07/29 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت



گر چه ما را نکند دوست به پیغامی شاد
خاطر دوست عزیز است خدا یارش باد




I know I have the habit of making surprises. Most persons I know agree that I never run out of surprising events in my life. Sometimes, I myself am surprised about the consequence of my own contrivance. But I hope that you would not count it against me if I keep making surprises. I love to see the joy on the faces of people as a result of little surprises I've made. Gifts, special announcements and sometimes naughty jokes are among my tools in this game of surprising people. But I would like to try out something different on you this time, although I am not sure if it would make you happy. I want you to know that you have been my biggest surprise in life. You have surprised me in countless ways, although you may not be knowing it. Your smiles and kindly look always give me a heart attack. I am surprised by your sight because I am in love

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او ازهمه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم

نوشته شده توسط ساتیار در شنبه 1388/07/18 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت


تا به کی در طلب جامه و نان
سر به هر بی سر و پا خم کردن
تا به کی سجده حاجتمندی
در بر زاده عالم کردن
از تو ای زندگی مهنت بار
به خدا سیر شدم. سیر شدم
مردم از رنج و تملق مردم
بس که از بهر تو تحقیر شده ام
دگر این کار معاش است معاش
زندگانی به خدا شوخی نیست
هر کجا سر کشم از تشنه لبی
سنگلاخ است و کویری خاموش
هر کجا پای گذارم به امید
میرسد بانگ فراغم در گوش
سایه ابر مرادی هم نیست
تا شوم منتظر بارانی
کی بسوزم که زجا برخیزد
دودی از حاشیه زندانی
دشمن جان من ای بولهو سان
به خدا دامن پرهیز شده است
خون اگر مرود از دیده من
جام صبری است که لبریز شده است







آن قدر تیزی عشقت به دل من کاریست
که هنوز از چشم من اشک جدایی جاریست
8

مطمئن باش برو
دل من سخت شکستوچه زشت
به من وسادگی ام خندیدی
به من وقبله ی پاک
که پرازیاد تو بود
وبه یک قلب یتیم
که خیالم می گفت تا ابدمال توبود
توبرو
بروناراحت تر
تکیه های دل خود راسرهم بندزنم
نوشته شده توسط ساتیار در دوشنبه 1388/06/30 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت





ارزو دارم دلت از غصه ها خالی شود
سهم تو از زندگی یک عمر خوشحالی شود
نوشته شده توسط ساتیار در جمعه 1388/06/13 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت
یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم
خوبم به خوبی تو هر چند نپرسی حالم




اغاز کسی باش که پایان تو باشد
نوشته شده توسط ساتیار در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت

بر لبانم خنده جایی داشت کاش
شب برایم انتهایی داشت کاش
غرق دریای ندامت گشته ام
کشتی دل ناخدایی داشت کاش

|
عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو *********** آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردي عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو *********** تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو « مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو *********** مي رسي با قدم عشق به منزل، آري... عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو *********** باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو *********** كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست! عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو |




نوشته شده توسط ساتیار در یکشنبه 1387/11/06 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت



دل شکسته![]()
بهم بگو دلت میاد باز بری تنها بمونم
بهار بیادو من برات از فصل پاییز بخونم![]()
اگه بری دلواپسم میشکنم از نبودنت
دستهای سردم تا ابد جایی نداره رو تنت![]()
تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی
حالا که من دوست دارم نگو میخوای جدا شی![]()
بگو اگه دلت میاد قصه رو مختصر بگم
اما اگه عاشقمی تو اخرش بمون برام
خدافظی کنم با همه فقط به من بگو سلام![]()
نوشته شده توسط ساتیار در چهارشنبه 1387/09/13 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت

سلام ای غروب غریبانه ی عشق
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای ابی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای هم نشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو رو می سپارم به دلهای خسته
تو رو می سپارم به مینای مهتاب
تو رو می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو رو می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو رو تا نسوزد
به دل می سپارم تو رو تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روز گار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ وبار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای بهار همیشه

صدا كن مرا...
صداي تو خوبست!
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!
بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد
«و خاصيت عشق اينست»

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید
هیچوقت
هیچ کس
تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!


دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !

معنای غروب رو !
ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !
هر غروبی زیباست جز غروب عشق
چقدر شکستن بی صدا !
چقدر تحمل
چقدر انتظار نشستن واسه فردا !
چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!
وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!
واسه چی میخوای بمونی !
برو از این دنیا راحت کن خودت رو !
آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !
مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !
دلا سنگ ، هزار رنگ
همش ریا و دو رویی !
پس کو تو دلها وفا !
کو ؟؟؟؟
پس عشق و عاشقی چیست ؟؟
بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!
بسه بسه ...
ای دل بیا بریم ...

سکوت حقیقت است
فریاد است
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و ببین که این بغض بی صدای من
اعتراف
به عشق همیشگی توست


هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري!
هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری !!!
هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري!!
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود
ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!
کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !
نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم
باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!


پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند
به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند

مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت



نوشته شده توسط ساتیار در پنجشنبه 1387/08/02 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


من پذیرفتم عشق افسانه است
این دل درد اشنا دیوانه است
رفته ام شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم اغوشت کنم
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم ازاد باش
ارزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را


نوشته شده توسط ساتیار در یکشنبه 1387/07/21 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
انقدر مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود
رخ زیبای تو قدر مژه برهم زدنی


نوشته شده توسط ساتیار در چهارشنبه 1387/07/03 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY